محفل دل های بی ریا
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
صدای گام های پاییز

صدای گام های پاییز می آید

و من به روزگاری نه چندان دور سرک می کشم

روزگاری که مزه اش ترش و شیرین بود

خوشحال بودیم از دیدار دوباره ی دوستان و نگران بودیم از امتحانات دوباره و درس.


اکنون اما چندی است که فقط خاطرات شیرین آن روز ها را به یاد می آورم

دلم برای نشستن پشت نیمکت تنگ شده

برای نوشتن با گچ روی تخت سیاه

برای شیطنت های دخترانه

اما راستش را بخواهی ... بیشتر از همه دلم برای سادگی آن روزگار تنگ است

برای جست و خیزهایی که در راه مرسه می کردم تا مبادا برگ خشکی در مسیر باشد و من آن را زیر پا نگذاشته باشم

دلم برای لقمه های نان و پنیر و گردوی پدرم تنگ است

برای آن مانتوهای گشاد و بلند و همیشه سورمه ای

حتی دلم برای آن شعر مسخره ی "باز آمد بوی ماه مدرسه" هم تنگ است!

یاد آن جمله می افتم که پیر خردمند ما می فرمود: امید من به شما دبستانی هاست

اکنون دبستانی های دیروز بزرگ شده اند، باشد که امید ها نا امید نگردند ...


(0 لایک)
نظرات (17)
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 16:55
چه نوستالژی قشنگی

همیشه عاشق پاییز بودم و هستم !

دوران مدرسه ، روزهایی که دیگه برنمیگرده ...
یادش بخیر
پاسخ:
آره ... اون روزا هر کی بهم میگفت قدر این روزا رو بدون، یه روزی دلت واسه همین نیمکتا هم تنگ میشه میگفتم برو بابا! قدر چی مدرسه رو بدونم!
اما حالا ... واقعا دلم میخواد یه روزی بتونم با همون بچه ها بشینم سر و کلاس و همه ش شلوغ کنیم!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 19:46
بی قراری های عاشق

دوش دیدم دلبرم ، آمد برم،
از راه یاری ، شام تاری.
گفتمش : آیا چومن آشفته و دل بی قراری؟
گفت : آری .
گفتمش : آن چیست هر شب می دهد رنج و عذابم؟
گفت : عشقم .
گفتمش: آیا دلت را بر دل من می سپاری؟
گفت : آری .
گفتمش:با یاد رویت نیمه شبها گریه کردم .
گفت : من هم .
گفتمش : دست محبت توی دستم می گذاری؟
گفت : آری.
گفتمش: کی می کشی در راه من چشم انتظاری؟
گفت :هر شب .
گفتمش: پس چون دلم سر گشته در کوی نگاری؟
گفت :آری .
گفتمش: گاهی دلت با من سر یاری ندارد؟
گفت : دارد .
گفتمش:در سر هوای دیدن دلدار داری؟
گفت : آری .
گفتمش: جانا زمانی بوده ای مجنون عاشق؟
گفت:هستم .
گفتمش:اینک مرا لیلای عشقت می شماری؟
گفت : آری .
گفتمش:در انتظار دیدن روی تو هستم .
گفت : دانم .
گفتمش:آیا برایم لحظه ها را می شماری؟
گفت : آری .
وقت رفتن گفتمش: ای نازنین، دارم سوالی.
گفت : برگو .
گفتمش: باردگر بر کلبه ام پا می گذاری؟
گفت : آری ......


امتیاز: 0 0
پاسخ:
آفرین
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 20:51
سلام مهسا
منم گاهی دلم تنگ میشه واسه اون روزا
مخصوصا وقتی بچه های کلاس اولی رو میبینم
شعر مسخره ی باز آمد بوی ماه مدرسه رو خوب اومدی
پاسخ:
سلام. آره کلاس اولیا که خیلی نازن!

از اون مسخره تر "همشاگردی سلام" بود!
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 21:51
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم میکنید ای مردم

دل من مال شماهاست اگر بگذارند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به! عالی ... تشکر
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 10:20
سلام واقعا ببخشید دیر شد
بلاگ شما جز دوستان صمیمی بهشتیان قرار گرفت...
همیشه موفق و سربلند باشید
با تشکر
پاسخ:
سلام
ممنون از لطفتون
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 11:47
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
سلام بروزم و منتظر نظرات زیباتون هستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. انشاالله خدمت می رسم
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 12:40
سلام بیا آپم
پاسخ:
علیک سلام
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 13:10
سلام مهسا جون

امشب مهمونی ولادت آقای خوبی هاست..

تشریف بیارید مهسا جون...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. انشاالله خدمت می رسم
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 13:42
سلام مهساجونم دمت گرم رفتم تو فضای اون سالها
من 3شنبه بعد از 8سال پشت نیمکت نشستم ولی باورت نمیشه نیمکت هم نیمکتهای خودمون! اصلا بهم حال نداد
ی خبر جالب بعد سالها خواهرزاده های من وسهیلا مثل خودمون همکلاسی میشن

هععععی "ای هفت سالگی!
ای لحظه شگفت عزیمت،
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت..."

ایشالا امیدها هم ناامید نمیشه آخه ما همونائیم ک میخوندیم:
خوب و عزیزی ایران زیبا
پاینده باشی ای خانه ما
...
بر کوی و کوچه بر دشتهایت
روییده لاله جانم فدایت

راستی ممنون از لطفتون دوست جونای گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به به ... سلااااااااااااااااااااااااااااام مخاطب خاموش وبلاگ من! چه کار خوبی کردی کامنت گذاشتی، کلی خوشحال شدم!

جداً محدثه و فاطمه زهرا یه مدرسه میرن؟؟؟!!!! چه باحال!

آفرین
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 15:41
سلام علیکم دوست عزیز
خسته نباشید . خدا قوت
مطالبتون رو دیدم . عالی بود . خیلی خوب کار می کنید . ان شا الله از انصار المهدی عج بشید و تا ظهور و بعد از آن جهاد کنید تا به مقام والای شهادت برسید .
توفیقی شد و بنده حقیر حدود 10 روز زائر قطعه ای از بهشت ، حرم سلطان دو عالم ، امام رضا (علیه السلام) شدم و در این روزها فرصت نکردم که وبم رو با مطالب جدیدی آپ کنم و وبلاگ بنده توسط یه فردی که تونسته بود وارد تنظیمات وب بشه دچار مشکلات بزرگی شده بود . در حرم آقا اگه قابل باشم نائب الزیاره بودم . لذا به امید خدا از امروز باز هم فعالیت وب رو با قوت بیشتری ان شا الله شروع خواهم کرد . لذا از شما هم میخواهم تا ما رو با حضور و نظراتتون یاری کنید . امید است که بتوانیم یار امام زمان عج باشیم .
امروز هم برای شروع با مطلبی با عنوان " دختران فروشی ... " منتظر شما هستم . حتما از این مطلب استفاده کنید . منتظر شما هستم . فعلا یا مهدی
http://torkaman.blogsky.com
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. زیارت قبول، خوش به سعادتتون!
انشاالله خدمت می رسم
پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ساعت 19:00
مهسا من تازه متوجه شدم که خواهر زاده حمیده جون دوست فاطمه زهراست
محدثه آشنای ذهن خانواده ما هست چون فاطمه زهرا بهش میگفت محندثه
بچه اس دیگه ، ولی الان دیگه باد اسمشو یاد گرفته باشه
پاسخ:
ای جااااااااااااااااااااااااااااااااننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
ایشلا مثل خاله هاشون با هم دوستای خوبی می شن
جمعه 29 شهریور 1392 ساعت 18:10
می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد
از پنـهان کردن
دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام . . . !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیــــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود ....
جمعه 29 شهریور 1392 ساعت 18:22
باشد که امید ها نا امید نگردند ...
پاسخ:
بله ... ایشالا
شنبه 30 شهریور 1392 ساعت 21:48
دلم برای نشستن پشت نیمکت تنگ شده... یادش بخیر...

برای جست و خیزهایی که در راه مرسه می کردم تا مبادا برگ خشکی در مسیر باشد و من آن را زیر پا نگذاشته باشم....

چقدر خوب نوشتی مهسا جوووووووون آخی یادش بخیر...


برای آن مانتوهای گشاد و بلند و همیشه سورمه ای

آخ گفتی... ارزو به دل موندیم یه بار رنگشونو عوض کنن و اندازمون بدوزند...

سال آخر هنرستان ولی به آرزومون رسیدیم... :))

ای کاش...

ای کاش امید ها ناامید نگردند...

هعی...

خیلی زیبا و دلنشین بود مهسای عزیز

لذت بردم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از حسن نظرت لیلیا جونم!
خوش به حالت! من که تا آخر همه ش سورمه ای پوشیدم
یکشنبه 31 شهریور 1392 ساعت 17:59
سلام مهسا جووووونم
خیلی عالی بود
دوست دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به به آبجی خانوم گل گلاب!
ممنون! چقدر خوشحال شدم نظرتو دیدم
چهارشنبه 3 مهر 1392 ساعت 13:41
سلام وب نایسیه .... خوشحال میشم سر بزنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنونم. حتما میام پیشت
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 07:39
سلام و درود
متن قشنگیه واقعا لذت بردم

از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم

حدود سه نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یاد برده باشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. ممنونم از لطفتون
و ممنون از متن زیباتون
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.