X
تبلیغات
رایتل
دسته‌بندی شعر - حرف دل
محفل دل های بی ریا
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب / او چه کم دارد عروسی مثل زهرا دارد امشب

دیدم که در عرش شور و شوق برپاست
برپاگر این بزم شرف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده
گفتا که عروسی علی و زهراست



سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارک باد...



میلاد امام رضا علیه السلام مبارک

پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد

صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد

نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو

بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد





میلاد امام رئوف مبارک

التماس دعا

ایستگاه اجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه اجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتظر ،ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت  که دعای کوچکش

پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود

 
ماه و ماهی


تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

 

عید فطر مبارک! + تیتراژ قند پهلو

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَمَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ


سلام بر تو که قبل از آمدنت در آرزویت بسر مى‏ بردیم، و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم.



دلم فریاد می خواهد ...




تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه
چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب
 
اعیاد شعبانیه مبارک

بود ذکر سجاده هر فقیری


اَمیری حُسَینٌ فَنِعمَ الاَمیری



 

برای دوست خوبم مریم و آقا جواد

گل نگاه تو ,در کار دلربایی بود.
فضای خانه پر از عطر آشنایی بود
به رقص آمده بودم چو ذره ای در نور
                                   زشوق وشور
                                            که پرواز در رهایی بود .

چه جای گل ,که تو لبخند می زدی با مهر .
                                   چه جای عمر ,که خواب خوش طلایی بود!

هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آن که دیدن تو قسمت خدایی بود .
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود...
فریدون مشیری

سوگند

                  به خاک پای عزیزان که از محبت یار

                     دل از محبت دنیا و آخرت کندم


به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان                              

که من به پای تو بر مردن آرزومندم                                  

سعدی


برای دلِ تنگم


تویی بهانه ام اما بهانه ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه ای که ندارم

تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سوی نشانه ای که ندارم

چگونه حرف دلم را به چشم هات بگویم
قصیده ای که نگفتم، ترانه ای که ندارم

مرا رها کن و بگذار در قفس بنشینم
که دلخوشم به همین آب و دانه ای که ندارم


سید حمید برقعی

تعداد کل صفحات: 130