X
تبلیغات
رایتل
برچسب شعر مهدوی - حرف دل
محفل دل های بی ریا
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم ....

تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا
بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا

خدا کــند که بتـابی  به باور مـردم
و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها

تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق
تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها

قــیامِ  حتمی عشقی ، قـعود در قلبم
ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا

بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم
و با تو سبــز و بهاری ، تمــام باورها


رضا محمدصالحی



بسم الله النور

نیست نامی به درخشانی : بسم الله النور
 
«عرفه»، جلوه ی عرفانی  بسم الله النور
 
 
 
مروه  جان و صفای دل و احرام حضور..
 
هر چه داریم به قربانی بسم الله النور
 
 
 
بار الها! به شکوه تو قسم دل‌ها را
 
مبتلا کن به پریشانی بسم الله النور
 
 
 
وصل کن ذکر مرا بر نخ تسبیح «حسین»
 
ناخدای شب طوفانی بسم الله النور
 
 
 
تیغ ها تشنه عشقند نه مشتاق ترنج 
 
یوسف آماده مهمانی بسم الله النور
 
 
 
یک قدم مانده به خورشید....، تو خواهی آمد! 
 
در یدت، بیرق نورانی بسم الله النور
 
 
 
عجل الله تعالی فرجک یا موعود! 
 
ای رخت نیمه پنهانی بسم الله النور!


سارا سادات باختر


بهشت امید
اگر چه روز من و روزگار می گذرد

دلم خوش است که با یاد یار می گذرد


چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است

قطار عمر که در انتظار می گذرد


به ناگهانیِ یک لحظه عبور سپید

خیال می کنم آن تک سوار می گذرد


کسی که آمدنی بود و هست، می آید

بدین امید، زمستان، بهار، می گذرد


نشسته ایم به راهی که از بهشت امید

نسیم رحمت پروردگار می گذرد


به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم

دو باره زیستنم زین قرار می گذرد


همان حکایت خضر است و چشمه ظلمات

شبی که از بَرِ شب زنده دار می گذرد


شبت همیشه شب قدر باد و، روزت خوش

که با تو روز من و روزگار می گذرد



محمدتقی جمالی


غزل ‌تر از غزل انتظار من ، برگرد

 

غزل ‌تر از غزل انتظار من ، برگرد
ابر ستاره شب های تار من ، برگرد

کرشمه ‌ای کن و چشمی خمار و در عوضش
تمام هستی و دار و ندار من ، برگرد

میان گرد و غبار گمان ، ترک برداشت
فسیل باور ایل و تبار من ، برگرد

کجاست شطح دو تار نگاه مشرقی ‌ات ؟
که پینه بسته گلوی سه تار من ، ‌برگرد

بیا به یاری این پیر ناتوان ، افسوس
پر از گناه شده کوله بار من ، برگرد

بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت
بچرخ دور جنون مدار من ، برگرد

شهید کن عطشم را ، شتاب کن موعود
به سر رسیده دگر انتظار من ، برگرد


سعید یغمایی


 

برچسب‌ها: شعر انتظار، شعر مهدوی
چقدر بر تن کعبه سفید می آید..

به شیوه ی غزل اما سپید می آید

صدای جوشش شعری جدید می آید

 

چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد

که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید

 

دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم

مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟

 

نفس نفس به امید تو عمر می گذرد

امید می رود آری ، امید می آید

 

برای درد دل تو مفید نیست کسی

وگرنه نامه برای مفید می آید

 

مردّدم که تو با عید می رسی از راه

و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

 

کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست

کسی است حق که در آن بی کلید می آید

 

و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:

چقدر بر تن کعبه سفید می آید

 

%D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%B1%D8%A8_%D8%A7%D